برای نمایش بهتر مطالب از مرور گرهای google chrome و mozilla firefox استفاده نمایید

نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

سيماي قرآن در پرتو خطبه نفاق

 

سيماي قرآن در پرتو خطبه نفاق

دکتر عبدالغني ايرواني‌زاده*

داود نجاتي**

 

چكيده: یكی از مسائل حائز اهمیت كه بسیاری از آیات قرآن را به خود اختصاص داده؛ و به تفصیل مورد بحث قرار گرفته؛ مسئله «نفاق» است. حضرت علی(ع) نیز در خطبة 185 نهج‌البلاغه به این عمل غیراخلاقی و معضل اجتماعی پرداخته؛ و ویژگی‌های منافقین را به تفصیل بیان فرموده است، که در حقیقت تفسیری است بر بیش از چهل آیه از قرآن کریم. از آنجايی‌که خطر منافقان به دلیل عدم شناخت آسان آنها؛ برای هر جامعه از خطر هر دشمنی بیشتر است، این مقاله سعی بر آن دارد تا با معرفی بیشتر و بهتر این گروه؛ از طریق تفسیر عبارات خطبة شریفة 185؛ و ذکر تطبیقی آیاتی که حضرت به آنها اشارة تلمیحی داشته و یا از آنها به صورت تضمین و اقتباس استفاده نموده؛ شناخت منافقان را در این مقطع حساس راحتتر؛ و نحوه برخورد با آنان را روشن‌تر نماید.

 

كليدواژه‌ها: قرآن، نهج‌البلاغه، نفاق، حضرت علي(ع)، منافقين.

 

مقدمه

گناه انواع و درجاتی دارد، نوعی حق‌الله است و مربوط به خدای تبارک؛ نوعی حق‌النفس است و با خود گناهکار می‌باشد؛ و نوعی دیگر حق‌الناس است و با دیگر مردمان. امّا دسته‌ای نیز وجود دارد که جامع هر سه گروه می‌باشد؛ از جمله این گناهان، نفاق است. نفاق از خطرناك‌ترين بيمارى‌هاى روحى است كه زمينه را براى بروز بيمارى‌هاى ديگر روحى، همچون بخل، حسد و طمع فراهم مى‌كند. قرآن کریم به عنوان چراغ هدایت انسان‌ها؛ عدم ابتلا به این معضل اجتماعی را در همة ابعاد زندگی مورد تأکید فراوان قرار داده است، در برخی از آیات نیز با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و ارسال مثل؛ به توضیح و تبیین هر چه بیشتر این مفهوم پرداخته شده است، مثلاً در آیات ابتدایی سورة بقره خدای تبارک حالت آنان ـ منافقان ـ را در اظهار ایمان به کسی مانند کرده که برای رهایی از ظلمت؛ آتشی ناپایدار و گذرا برمی‌افروزد: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ» (سوره بقره/ آيه 17)، می‌فرماید: «آنان (منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى‏فرستد و) آن را خاموش مى‏كند؛ و در تاريكي‌هاى وحشتناكى كه چشم كار نمى‏كند، آنها را رها مى‏سازد».[1] در مفهوم این تشبیه بیان کرده‌اند که منافق در جامعة ایمانی با مشکلاتی روبروست و خود را ناچار می‌بیند که تظاهر به ایمان کند تا از مشکلات برهد، ولی دیری نمی‌پاید که خداوند او را رسوا می‌کند (هاشمی رفسنجانی، 1376ش، ج1: 53). و در تصویر دیگری حال آنان را در رها شدن در ظلمات و تاریکی‌ها؛ به شخص کر و لال و نابینا مانند می‌کند: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ» (سوره بقره)، می‌فرماید: «آنها كران، گنگ‌ها و كورانند؛ لذا (از راه خطا) باز نمى‏گردند!». به قول مولانا:

تو درون خانه از بغض و نفاق       می‌نبینی حال من در احتراق

(مولوي، 1374، مثنوی3: 410)

منهاج و روش صحیح در تفسیر قرآن، همان تفسیر قرآن به قرآن است؛ و چون متن قرآن، جوامع انسانی را به خاندان عصمت و طهارت(ع) ارجاع می‌دهد، بنابراین رجوع به سنت معصومین(ع) متمّم و مکمّل تفسیر قرآن به قرآن خواهد بود (جوادی آملی، 1385ش: 46)، لذا حضرت امیر(ع) نیز در نهج‌البلاغه بر همین منوال پیش رفته؛ و حقیقت قرآن را با خود قرآن تفسیر نموده است. ایشان در خطبة 185 نهج‌البلاغه به تفسير آيات قرآنی زمينة نفاق پرداخته است. بنابراين جای شگفتی نيست که بعد از اين تناسب و هماهنگی بين علی(ع) و قرآن کريم، مفاهيم و موضوعات قرآن بر افکار و عقائد او تأثير گذارده، و ايشان (ع) به عنوان ترجمان و پژواک قرآن کريم برای امت اسلامی شناخته گردد. بلکه حضرت (ع) قرآن ناطق و زنده است، و در حقيقت نهج‌البلاغه تفسير و توضيحی بر قرآن کريم است. اين همان مفهوم سخن ابن ابي الحديد در وصف كلام علی(ع) می‌باشد كه گفته است: «سخن او فرا‌تر از سخن مخلوق و فرو‌تر از سخن خالق است» (ابن ابی الحدید، 1963، ج1: 16).

1- نفاق در لغت و اصطلاح

واژه «نفق» در قرآن اين‌چنين آمده است: «فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء» (سوره انعام/آيه 35)، می‌فرماید: «چنانچه بتوانى نقبى در زمين بزنى، يا نردبانى به آسمان بگذارى».

 ماده «ن، ف، ق» در لغت عرب براى دو معناى اصلى و چندين معناى فرعى به‌کار رفته است. دو معناى اصلى آن، يکى «تمام و فنا شدن»؛ همانند «نفقت الدابه»؛ يعنی عمر چهارپا تمام شد، و نيز «نفقت نفقه القوم»؛ به‌معناى تمام شدن زاد و توشه، و معنای دوم «پوشيده و پنهان داشتن» است، مانند «نافق فلان»؛ يعنی موضوع اصلی را پنهان داشت و خلاف آن را آشكار كرد (جوهري، 1392ق؛ فيروزآبادي، 1318ق، ذيل نفق). اين معنا ـ معنای دوم ـ از واژة «نافقاء» گرفته شده؛ و آن یکی از لانه‌های موش دوپا (کلاکموش) است که آن را مخفی نگه می‌دارد و لانة دیگر را آشکار می‌سازد، که در صورت وحشت از یکی می‌گریزد و در دیگری پنهان می‌شود (لسان العرب، مادة نفق). سپس اين معنا مورد استفاده قرار گرفته و تونل و راه زيرزمينى را «نفق» گفته‌اند. برخى نيز احتمال داده‏اند که اين دو معنا، به يک ديگر بازگشته، يک ريشه دارند (معجم مقاییس اللغه 5/454). به گفتة برخی از زبان‌شناسان؛ عرب ماده و هيئت‏هاى گوناگون «نفق» را براى انسان به‌کار نمى‌‏برد و تنها پس از کاربرد قرآنى آن، معناى اين واژه در ادبيات عرب توسعه يافت (فيروز‌آبادي، 1965م، مادة نفق). راغب نیز نفاق را وارد شدن در دین از سویی، و بیرون رفتن از آن از سوی دیگر می‌داند (راغب اصفهاني، ‌1404ق، مادة نفق).

همچنين نفق در اصطلاح نفاق به معنای تظاهر به اسلام و پنهان داشتن کفر است، و با این تعبیر منافق شخصی است دو رو؛ دو چهره؛ که به اسلام تظاهر می‌کند ولی او کافری است که کفرش را مخفی داشته؛ و ایمان ظاهری‌اش را با زبان علنی می‌سازد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيوْمِ الْآَخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ» (سوره بقره/آيه 8)، می‌فرماید: «و برخى از مردم مى‌گویند ما به خدا و روز باز پسین ایمان آورده‏ ایم ولى گروندگان [راستین] نیستند». در سورة توبه نیز فرموده است: «وَيحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَـكِنَّهُمْ قَوْمٌ يفْرَقُونَ» (سوره توبه/آيه 56)، می‌فرماید: «و به خدا سوگند ياد مى‏كنند كه آنان قطعا از شمايند در حالى كه از شما نيستند ليكن آنان گروهى هستند كه مى‌‏ترسند». نفاق در معنای اصطلاحی خود در مقابل «تقيه» قرار می‌گيرد، چرا كه نفاق تظاهر به ايمان و مخفی داشتن كفر است؛ درحالي‌كه تقيه بر تظاهر به كفر و پنهان نمودن ايمان اطلاق می‌گردد (فيروز‌آبادي، 1318ق، مادة نفق).

واژة نفاق، اگرچه عربی است و معنای اصطلاحی آن، به مفهوم لغوی آن نیز ناظر هست، اما پژوهشگران علوم قرآنی بر این باورند که مفهوم قرآنی آن در فرهنگ اسلامی رقم خورده است و در واقع، واژه نفاق تطوّر معنایی یافته است. به گفتة بسیاری از زبان‌شناسان این واژه اسلامی بوده؛ و در عصر جاهلی مهجور و ناشناخته بوده است: «المنافق اسم إسلامیّ لم یعرف فی الجاهلیه».

در بررسی معناشناسی واژة «نفاق» به واژگان متعددی برخورد می‌كنيم كه از لحاظ معنا و مفهوم با نفاق دارای مرزهای مشترك می‌باشند ولی با آن تفاوت دارند. در ذيل به پاره‌ای از اين لغات می‌پردازيم:

 ریا: در لغت نشان دادن خود به دیگران، نفاق و دورویی، عوام‌فریبی و ترک اخلاص، ظاهرسازی، و چشم دیدی است (دهخدا، 1352ش، مدخل ريا). و در اصطلاح چشم داشت از غیر خدا و طلب منزلت از مردم می‌باشد. بنابراين نفاق به معنى مطلق اعم است از ريا.

برخی از زبان‌شناسان نیز بین نفاق و ريا تمییز قائل می‌شوند، و بیان می‌دارند كه نفاق آشكار كردن ايمان همراه با نهفتن كفر را گويند، و اين اسم بر چيزی بجز آشكار كردن ايمان؛ و نهان داشتن كفر اطلاق نمی‌گردد، درحالي‌كه ريا آشكار نمودن كردار پسنديده برای كسب ستايش مردم می‌باشد نه برای پاداش از سوی خدای بلندمرتبه. پس ريا هيچ ربطی با نفاق ندارد و اگر يكی از آن دو به جای ديگری به كار رفت نادرست است (عسکري، 1393ق: 214).

سمعه: و آن در لغت رساندن کارهای عبادی خود به گوش دیگران برای به نیکویی یاد شدن از وی می‌باشد. و اهل سمعه ریاکارانند (دهخدا، 1352ش، مدخل سمعه).

تظاهر: و آن وانمود کردن صفتی خالی از واقعیت، و نمودن چیزیست بی‌آنکه آن را اصلی باشد (دهخدا، 1352ش، مدخل تظاهر).

 خدای متعال در سیزده سوره از قرآن کریم خطر منافقین و مکر و نیرنگ آنها را به اهل ایمان متذکر شده و از آنها با «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ...» یاد می‌کند، علاوه بر اینکه یک سورة کامل نیز به نام «منافقین» آمده است. کلمة «منافقین» نیز در 26 آیه از قرآن که بیشتر در سه سوره توبه و احزاب و نساء می‌باشد، آمده است . از آیات قرآنی استفاده می‌شود که در قرآن بر خلاف كتب آسمانى ديگر، در مقابل مؤمنين دو دسته قرار دارند: دسته‌اى كه گاهى آنها را كافران و يا مشركان مى‌نامند، و دسته ديگرى كه آنها را منافقان مى‌نامند: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا» (سوره احزاب/آيه 1)، می‌فرماید: «اى پيامبر از خدا پروا بدار و كافران و منافقان را فرمان مبر كه خدا همواره داناى حكيم است»، و يا در سورة مبارکة فتح: «وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ» (سوره فتح/آيه 6)، می‌فرماید: «و [تا] مردان و زنان نفاق‏پيشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند عذاب كند». بنابراين قرآن در همه جا حساب منافقین را از حساب كافران و يا مشركان جدا کرده است. به او منافق می‌گویند چون دو چهره دارد: چهرة ظاهر؛ چهرة باطن، دو در دارد: در ایمان؛ در کفر، و پیوسته در این میان تردد می‌کند: «مُذَبْذَبِينَ بَينَ ذَلِكَ لا إِلَى هَؤُلاءِ ولا إِلَى هَؤُلاءِ» (سوره نّساء/آيه 143)، می‌فرماید: «ميان آن [دو گروه] دو دلند نه با اينانند و نه با آنان». در تفسیر آیه گفته شده که آنها (منافقین) نه از گروه مؤمنین به‌شمار می‌روند و نه از جرگة کفّار، چون اعتقاد قلبی ندارند و کفرشان نیز علنی نمی‌باشد (طبری، 1421ق، ج5: 215). همانا منافق از نظر قلبی به گفته‌های خویش اعتقادی ندارد، حرفی را می‌زند که ظاهراً ایمان است ولی در باطن کفر تلقی می‌گردد. مولوی نیز در مثنوی به این تردید و دو دلی اشاره می‌کند:

کز اگر گفتن رسول با وفاق        منع کرد و گفت آن هست از نفاق

(موسوي، 1374ش، مثنوی2: 211)

نفاق اين است كه نهان و آشكار انسان مخالف يكديگر باشد، خواه اين دوروئى و دوگانگى در ايمان باشد يا در طاعات؛ يا در معاشرت با مردم، و خواه به قصد طلب جاه و مال باشد يا نه. می‌توان گفت هرگونه دوگانگى ظاهر و باطن و یا دوگانگی گفتار و عـمـل در واقع نوعی نفاق است. با تعریفی که از نفاق و منافق ارائه شد، این پدیده به عنوان یک رذیله اخلاقی، عمری به درازای زندگی انسان‌ها دارد. گفته شده در هیچ عصر و زمانی، جوامع انسانی از وجود منافقان خالی نبوده است و نیز می‌‏توان گفت نفاق و منافقان از پیدایش انسان بر روی زمین پیدا شده و دشمنی آنان با بشریت آشکار شده است (مکارم شیرازی، 1378ش: 34). نفاق به مفهوم خاصش، صفت افراد بى‌ایمانى است كه ظاهراً در صف مسلمانانند، اما باطناً دل در گرو كفر دارند، درصورتی‌که انسان باید از صميم قلب و با خلوص کامل به يگانگی خداوند معترف و واقف گردد و اين خلوص و کرنش قلبی خود را در عمل به نمايش بگذارد. به قول حافظ:

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق      هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده است

(دیوان حافظ، غ212، ب 4)

مولانا هم می‌گوید:

کفر هم نسبت به خالق حکمت است           چون به ما نسبت کنی کفر آفت است

(موسوي، 1374ش، مثنوی معنوی1: 90)

نه قضای حق بود کفر و نفاق                   گر بدين راضی شوم باشد نفاق

(موسوي، 1374ش، مثنوي معنوي3: 402)

منافق از ورای نفاق؛ این عمل غیراخلاقی خویش اهدافی از جمله فساد و فتنه‌گری و زیان رساندن به مؤمنین را دنبال می‌کند. خطر او برای مسلمین و جامعه اسلامی بسیار بزرگ‌تر از خطر دشمن شناخته شده است؛ چون نفاق زیادتیست در کفر. حق تعالی در قرآن کریم اوصاف منافقین را چنین وصف می‌نماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّمْ يكُنْ اللَّهُ لِيغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيهْدِيهُمْ سَبِيلاً» (سوره نّساء/آيه 137)، می‌فرماید: «كسانى كه ايمان آوردند، سپس كافر شدند، باز هم ايمان آوردند، و ديگربار كافر شدند، سپس بر كفر خود افزودند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد، و آنها را به راه [راست] هدايت نخواهد كرد». طبری در ذیل آیة مبارکه بیان می‌دارد که مراد از افزودن بر کفر؛ کافر ماندن منافقین است تا لحظة مرگ (طبری، 1421ق، ج3: 236)، و مؤید این تفسیر فرمودة حق تعالی است در آیة بعد که به شیوة تهکّم آنها را به عذابی دردناک بشارت می‌دهد: «بَشِّرِ الْمُنَـافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً» (سوره نساء/آيه 138)، می‌فرماید: «به منافقان بشارت ده كه مجازات دردناكى در انتظار آنهاست!». همچنین در سورة آل عمران به زیادت بر کفر اشاره شده است و بیان شده که توبة آنان مقبول درگاه الهی واقع نمی‌گردد: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـٰئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ» (سوره آل عمران/آيه 90)، می‌فرماید: «كسانى كه پس از ايمان كافر شدند و سپس بر كفر [خود] افزودند، [و در اين راه اصرار ورزيدند]، هيچ ‏گاه توبه آنان، [كه از روى ناچارى يا در آستانه مرگ صورت مى‏گيرد]، قبول نمى‏شود؛ و آنها گمراهان [واقعى]اند [چرا كه هم راه خدا را گم كرده‏اند، و هم راه توبه را!]». حق تعالی در سورة غافر ضمن بیان حال این‌گونه افراد ایمان آنها را بدون فایده توصیف می‌نماید: «فَلَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا قَالُوۤاْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يكُ ينفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا» (سوره غافر/آيات 84-85)، می‌فرماید: «هنگامى كه عذاب [شديد] ما را ديدند گفتند: «هم اكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مى‏شمرديم كافر شديم!»»، و هیچ عذری را از آنها نمی‌پذیرد؛ چرا که آنان بعد از ایمان انکار کرده‌اند: «لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُم» (سوره توبه/آيه 66)، می‌فرماید: «بگو: عذرخواهى نكنيد [كه بيهوده است؛ چرا كه] شما پس از ايمان آوردن، كافر شديد!»، و در نتیجه بر دل‌هایشان مهر زده شد و دیگر نمی‌فهمند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُواّ ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يفْقَهُونَ» (سوره منافقون/آيه 3)، می‌فرماید: «اين بخاطر آن است كه نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند؛ از اين رو بر دل‌هاى آنان مهر نهاده شده، و حقيقت را درك نمى‏كنند!».

قرآن کریم منافقین را دشمنان اصلی مؤمنین معرفی می‌کند و خطاب به نبی‌اکرم(ص) از آنان بر حذر می‌دارد: «...هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» (سوره منافقون/آيه 4)، می‌فرماید: «آنها دشمنان واقعى تو هستند، پس از آنان بر حذر باش!». ظرافت خاصی که در آیة مبارکه موجود می‌باشد از ضمیر «هم» دریافت می‌گردد و آن اینست که خداوند هنگام معرفی منافقین؛ آنان را دشمنان اصلی بر می‌شمارد، و نه از جرگة دشمنان؛ و نه دوستان آنها. گفته شده که مراد اینست که آنان دشمنان مخفی درون سپاه و لشکر مسلمانان هستند و به همین خاطر آنها از دشمنان خارجی خطرناک‌تر هستند. همچنین گفته شده که منافین به این دلیل دشمنان واقعی و اصلی خوانده شده‌اند چون بدترین دشمن انسان آن کسی است که واقعاً دشمن انسان باشد و آدمی او را دوست خود بپندارد (طباطبايي، 1392ق، ج19: 282). ابن کثیر نیز در ذیل آیة مبارکه بیان می‌دارد که آنان علیرغم تظاهر به اسلام، در عداوت با مسلمانان به حد کاملند (آملي، 1414ق، ج10: 181).

در حديثى آمده است كه پيامبر فرمود: «اِنّى لاْ أَخافُ عَلى أُمَّتى مُؤْمِناً وَ لامُشْرِكاً، اَمَّا الْمُؤمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللهُ بِايِمانِه؛ وَ اَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَخْزيهُ اللهُ بِشِرْكِهِ، وَلكِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ كُلّ مُنافِق علیمُ الِلسّانِ، يَقُولُ: ماتَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ ما تَنْكُروُنَ»، می‌فرمايد: «من بر اُمّتم نه از مؤمنان بيمناكم، نه از مشركان، اما مؤمن ايمانش مانع ضرر اوست و اما مشرك خداوند او را براى شركش رسوا مى‌كند، ولى من از «منافق» بر شما مى‌ترسم كه از زبانش علم مى‌ريزد [و در قلبش كفر و جهل است] سخنانى مى‌گويد كه براى شما دلپذير است، اما اعمالى [در خفا] انجام مى‌دهد كه زشت و بد است» (مکارم شيرازي، 1362ش، ج24: 167).

خداوند در آية ديگری آنان ـ منافقين ـ را اين‌گونه وصف می‌نمايد: «يخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يشْعُرُونَ» (سوره بقره/آيه 9)، می‌فرماید: «با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند». طبری در تفسیر این آیه چنین بیان می‌دارد که منظور خدای عزّ و جلّ از خداع منافق نسبت به خداوند همان اظهار ایمان به زبان؛ پنهان داشتن کفر و تصدیقی است که منافق بیان می‌دارد ولی قلباً هیچ اعتقادی به گفته‌هایش نداشته و آنها را تکذیب می‌نماید تا با این چرب‌زبانی و فریب؛ حکم واجب خداوند را از خویش دفع نماید (طبری، 1421ق، ج1: 43)، و گر نه احتیال به خدای بزرگ کاری است غیرممکن؛ چون او عالم به غیب و شهادت است: «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلَـه إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَيبِ وَالشَّهَادَه» (سوره حشر/آيه 22)، می‌فرماید: «اوست‏ خدايى كه غير از او معبودى نيست داننده غيب و آشكار است اوست رحمت‌گر مهربان»، و همچنین فریب بندگان خدا گناهی است نابخشودنی.

خداوند در سورة آل عمران تنها راه در امان ماندن از کید منافقان را صبر پیشه کردن و تقوای الهی می‌داند: «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يضُرُّكُمْ كَيدُهُمْ شَيئاً إِنَّ اللَّهَ بِمَا يعْمَلُونَ مُحِيطٌ» (سوره آل عمران/آيه 120)، می‌فرماید: «و اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد نيرنگشان هيچ زيانى به شما نمى‏رساند يقيناً خداوند به آنچه مى‏كنند احاطه دارد». طبری در ذیل این آیه بیان می‌دارد که اگر مؤمنین بر طاعت خداوند و پیروی از دستوراتش ـ که به آنها ملزم شده‌اند ـ صبر نموده؛ و از منکرات دوری گزینند، و تقوای الهی پیشه سازند بنا به فرمودة حق‌تعالی از کید و مکر منافقین مصون می‌مانند (طبري، 1421ق، ج2: 138)، و نیز فرموده که خداوند آنها (منافقین) را به سخره می‌گیرد و در گمراهی رهایشان می‌کند تا حیران و سرگردان باشند: «اللَّهُ يسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يعْمَهُونَ» (سوره بقره/آيه 15)، می‌فرماید: «خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند».

تدبر در آيات قرآن ما را به اين نكته رهنمون می‌سازد كه نفاق ترکیبیست از خیانت و غدر و کذب و مکر و گمراهی و فساد و ظلم، و آن بزرگترین گناهان است. بعضی از دانشمندان گفته‌اند به کسی که می‌گوید گناهی بعد از کفر نیست بگو: پس تکلیف نفاق چه می‌شود؟ مگر خدای سبحان نفرموده است که: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً» (سوره نساء/آيه 145)، می‌فرماید: «آرى منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت»، و آیا ورای أسفل چیزی وجود دارد؟! (مغنیه، 1973م، ج3: 177).

ولی خداوند شاکر و علیم برای آنان نیز راه بازگشت را باز گذاشته؛ در صورتی که توبه کنند و تباهکاری خود را اصلاح نمایند و به دین خدا تمسّک جویند: «إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ للَّهِ فَأُوْلَـٰئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» (سوره نساء/آيه 146)، می‌فرماید: «مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند كه [در نتيجه] آنان با مؤمنان خواهند بود و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشيد».

2- انواع نفاق

نوع اول: نفاق اعتقادیست كه آن را نفاق اکبر نيز می‌گويند، و آن اينست كه شخص اسلام را بظاهر پذيرفته و كفر خويش نهفته می‌دارد (جوانمهر،1378ش، ج2: 29). این نوع نفاق انسان را به‌طور کلی از دایرة اسلام خارج می‌گرداند و او را به پایین‌ترین درجات جهنم می‌كشاند.

نوع دوم: نفاق عملی است که شخص یکی از اعمال منافقین را انجام دهد، در حالی که ایمان در قلبش وجود دارد (جوانمهر، 13748ش، ج2: 29). این نوع نفاق انسان را از دایرة اسلام خارج نمی‌کند اما وسیله‌‌ای است برای خروج از دین اسلام.

3- نشانه‌های نفاق در قرآن كريم

از امام صادق(ع) نقل شده كه رسول خدا(ص) فرمود: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيه كانَ منافِقاً، و َاِنْ صامَ وَ صَلَىّ وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إذا ائتُمِنَ خانَ، وَ إِذا حَدَّثَ كَذَبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ»، می‌فرمايد: «سه خصلت است كه در هر كس باشد منافق است، هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و ادّعا کند كه مسلمان است: كسى كه هرگاه امين شمرده شود خيانت ورزد؛ و زمانى كه سخن گويد دروغ گوید؛ و چون وعده دهد تخلّف كند» (کليني، 1362ش، ج2: 290).

شايد بتوان مهمترين ويژگي‌های منافقين در قرآن كريم را اين‌گونه دسته‌بندی كرد:

الف) دروغگويی: اولین صفتی که قرآن کریم منافقان را با آن معرفی می‌کند، دروغگوئی و نادرستی آنان است: «اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّه فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (سوره منافقون/آيه 2)، می‌فرماید: «سوگندهاى خود را [چون] سپرى بر خود گرفته و [مردم را] از راه خدا بازداشته‏اند راستى كه آنان چه بد مى‏كنند».

ب) آرايش ظاهری ـ جسمانی و گفتاری: خداوند در کتابش آنان را این‌چنین وصف می‌کند: «وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يقُولُواْ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ» (سوره منافقون/آيه 4)، می‌فرماید: «و چون آنان را ببينى هيكل‌هايشان تو را به تعجب وا مى‏دارد و چون سخن گويند به گفتارشان گوش فرا مى‏دهى». منظور اینست که بفهماند منافقین چنین وضعی به خود می‌گیرند: ظاهری فریبنده و بدنی آراسته، به‌طوری‌که ظاهرشان انسان را به اعجاب وا می‌دارد.

پ)‌ امر به منكر و باز داشتن از نيكی: آنها مردم را به منكرات تشويق، و از نيكى‌ها باز مى‌دارند: «يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» (سوره توبه/آيه 67)، می‌فرمايد: «به كار ناپسند وا مى‌دارند و از كار پسنديده باز مى‏دارند».

ت) فراموش کردن خدا: تمام اعمال، گفتار و رفتارشان نشان مى‌دهد كه آنها خدا را فراموش كرده‌اند، خدا هم آنها را از بركات و توفيقات و مواهب خود محروم نموده؛ و فراموششان کرده: «نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ» (سوره توبه/آيه 67)، می‌فرمايد: «خدا را فراموش كردند پس [خدا هم] فراموششان كرد».

امام على(ع) نيز اوصاف آنان را اين‌گونه بيان می‌كند: «لِلْمُنافِقين عَلاماتٌ يُعْرَفُونَ بها: تَحيّتُهُم لَعْنَه، وَطَعامُهُمْ تُهْمَه، وغَنِيمَتُهُمْ غَلُولٌ. لايَعرِفُونَ الْمَساجِدَ اِلاّ هَجَراً، وَلايَأتُونَ الصَّلاه اِلاّ دُبُراً مُسْتكْبِرونَ لا يَألَفون وَلا يُؤلَفُونَ، خُشُبٌ باللّيل، صُخُب بِالنَّهار»، می‌فرمايد: «براى منافقان نشانه هايى است كه به آنها شناخته مى‌شوند: سلامشان نفرين است، خوراكشان تهمت و ارمغانشان خيانت. مساجِد را نمى‌شناسند، مگر متروكه اى، و نماز را به جا نمى‌آورند مگر در آخر وقت، تكبر می‌ورزند. نه با كسى خو مى‌گيرند و نه كسى با آنها خو مى‌گيرد، شب و روز خوابند همچون چوب افتاده‌اى» (ابن ابی الحدید، 1967م، ج20: 266).

4- خطبه منافقین

این خطبه دربردارندة ویژگی‌های منافقین و اعمال و کردار ناپسد آنان است، و «شریف رضی» آن را بعد از «خطبة متقین» ذکر کرده است؛ تا فرق بسیار بزرگ میان دو گروه مؤمن و منافق به وضوح آشکار گردد.

امام(ع) همان‌گونه که شارح بحرانی نيز بیان می‌دارد؛ در ابتدای این خطبه از دو دیدگاه به حمد و ستایش الهی پرداخته است: یکی اینکه توفیق طاعت و فرمانبرداری را عنایت فرموده؛ که خود بزرگترین وسیلة رستگاری است، و دیگر اینکه از گناه و نافرمانی بر حذر داشته است (بحراني، 1992م، ج2: 67-66). سپس از او درخواست می‌نماید که نعمت‌هایش را بر او کامل گرداند، چنان که خود او فرموده است: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ» (ابراهیم/آيه 7)، می‌فرماید: «اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد»، و توفیق تمسک به ریسمان محکم الهی [همان دین] را بدهد، که چنگ انداختن به آن آدمی را از ژرفای دوزخ محفوظ می‌دارد، چنان که خدای بزرگ فرموده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ» (سوره آل عمران/آيه 103)، می‌فرماید: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».

پس از آن امام(ع) اوصاف منافقین را به‌طور تفصیل بیان می‌کند و در حقیقت تفسیری است بر حدود چهل آیه از قرآن کریم.

أوصِيكُمْ عِبادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَأحَذِّرُكُمْ أهْلَ النِّفاقِ: امام(ع) قبل از پرداختن به خطبه و بر حذر داشتن از منافقین، مخاطبینش را به تقوای الهی؛ به همان چیزی که پیوسته به آن دعوت می‌نماید سفارش می‌کند، چرا که راه نجاتی جز آن وجود ندارد: «وَإِنْ منكُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا كَانَ عَلَىٰ رَبكَ حَتْماً مَّقْضِياً * ثُمَّ نُنَجّي الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِياً» (سوره مریم/آيات 71-72). خدای عزّ و جلّ نیز بارها در ذکر کریم بندگانش را به تقوا امر فرموده و سفارش می‌نماید: «يـاأَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» (سوره توبه/آيه 119)، و آن را بهترین توشه معرفی می‌دارد: «وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ وَاتَّقُونِ يا اُُوْلِي الأَلْبَابِ» (سوره بقره/آيه 197). عبارت حضرت یادآور فرمودة حق تعالی است در سورة احزاب خطاب به نبی اکرم(ص)؛ آنگاه که ابتدا او را به تقوای الهی امر می‌نماید و سپس از اطاعت کافران و منافقین برحذر می‌دارد: «يا أَيهَا النَّبِي اتَّقِ اللَّهَ وَلاَ تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً» (سوره احزاب/آيه 1).

فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ، وَالزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ: همانا آنان بر راه خدا نیستند و بر طریق گمراهی گام می‌نهند، و با شبهه‌های پوچ و باطلشان دیگران را نیز با خود دمساز ساخته؛ و از راه راست باز می‌دارند (فیض الاسلام، 1326ش: 622). خدای تبارک نیز در قرآن کریم آنها ـ منافقین ـ را به گمراه کردن وصف می‌نماید: «فصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُواْ يعْمَلُونَ» (سوره منافقون/آيه 2). همانا آنان در دام گناه گرفتارند و دیگران را نیز به گناه و اشتباه می‌اندازند و آنان را از گرویدن به احکام خدا و رسولش منع می‌کنند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيتَ الْمُنَافِقِينَ يصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً» (سوره نساء/آيه 61). دست از نیکی کشیده‌اند و مردم را به‌کار بد وا می‌دارند: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِّن بَعْضٍ يأْمُرُونَ بالْمُنكَرِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» (سوره توبه/آيه 67). خداوند نیز در قرآن کریم منافقین را "ضالین" می‌نامد و در حقیقت عبارت تلمیح است به فرمودة حق تعالی در وصف منافقین: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ» (سوره آل عمران/آيه 90). حق تعالی در آیة دیگری باز دارندگان از راهش را در گمراهی آشکار می‌بیند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاَ بَعِیداً» (سوره نساء/آيه 167).

يتَلَوَّنُونَ ألْوَاناً، وَ يفْتَنُّونَ افْتِنَاناً: آنان اهل حیله و نیرنگ هستند، برحسب شرایط و موقعشان به رنگ‌های گوناگون در می‌آیند، تلون الوان آنها نیز کنایه از تغییر حالات و گفتار آنانست بر حسب مقاصد و اغراض فاسدی که در پی آن هستند (بحراني، 1992م، ج2: 67). هنگام رویارویی با مؤمنین نقاب ایمان بر روی زده خویش را مسلمان واقعی جلوه می‌دهند ولی در وقت مجالست با کافران و شیطان صفتان نقاب از چهره بر می‌گیرند: «وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَياطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ» (سوره بقره/آيه 14)، ولی خداوند آنها را شدیداً تهدید می‌کند و در وصفشان می‌فرماید که همانا آنان هدایت را به گمراهی فروختند: «أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَه بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ» (سوره بقره/آيه 16)، و این سرنوشت را برای خویش رقم زدند: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لا یبْصِرُونَ» (سوره بقره/آيه 17). شاید تلمیحی باشد به فرمودة حق تعالی هنگامی که منافقین را به فتنه‌گری وصف می‌نماید: «لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ يبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ» (سوره توبه/آيه 47) آنان در زمین فتنه و فساد برپا می‌کنند هر چند که به زعم خودشان مصلحان هستند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (سوره بقره/آيه 11) ولی خدای تبارک به صراحت آنان را «مفسدین فی الأرض» می‌خواند و رسوایشان می‌کند: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لا يشْعُرُونَ» (سوره بقره/آيه 12). می‌تواند تلمیحی باشد به فرموده حق تعالی: «الَّذِينَ يتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُوۤاْ أَلَمْ نَكُنْ مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ» (سوره نساء/آيه 141)، می‌فرماید: «همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مى‏گويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مى‏گويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‏داشتيم»، و همچنین به آیة مبارکه: «وَمِنْهُمْ مَّن يقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَه سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بالْكَافِرِينَ» (سوره توبه/آيه 49)، می‌فرماید: «و از آنان كسى است كه مى‏گويد مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ام مينداز هش‏دار كه آنان خود به فتنه افتاده‏اند و بى‏ترديد جهنم بر كافران احاطه دارد».

با خداوند پیمان درستکاری می‌بندند ولی وقتی که خداوند از رحمت بیکران خویش سیرابشان می‌گرداند پیمان‌شکنی کرده؛ از دین روی گردانده و از حق اعراض می‌کنند: «وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ * فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ» (سوره توبه/ايات 75-76) خداوند نیز به‌خاطر این نقض عهد؛ دل آنان را ظلمتکدة نفاق گردانیده تا روزیکه به کیفر بخل و اعمال زشت خود رسند: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يوْمِ يلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يكَذِبُونَ» (سوره توبه/آيه 77). کافران را به جای مؤمنین به دوستی و مودّت می‌گیرند و می‌پندارند که عزّت در نزد آنان است درحالی‌که تمام عزّت در پیشگاه خداوند است: «الَّذِينَ يتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّه فَإِنَّ الْعِزَّه لِلَّهِ جَمِيعاً» (سوره نساء/آيه 139).

وَيعْمِدُونَكُمْ بِكُلِّ عِمادٍ، وَ يرْصُدُونَكُمْ بِكُلِّ مِرْصادٍ: شما را به هر وسیله‌ای در نظر گرفته و در هر کمین گاهی به کمین نشسته‌اند (فیض الاسلام، 1326ش: 622). مراد حضرت از این دو عبارت به‌کارگیری نیرنگ‌ها و خدعه‌های گوناگون به‌وسیلة منافقین است به‌خاطر اهدافی که دنبال می‌کنند و مقاصدی که مترصد آنند (بحراني، 1992م، ج2: 67). در حقیقت آنان مصداق این آیة شریفه می‌باشند: «كَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ ينَالُواْ» (سوره توبه/آيه 74)، می‌فرمايد: «پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند»، چرا که خداوند فرموده است هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط را باز نخواهد نمود: «وَلَن يجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (سوره نساء/آيه 141). خودشان را از دیگر مردم بر‌تر می‌پندارند و ایمان به خداوند را جهالت می‌انگارند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ» ولی به فرمودة خدای تبارک هم آنان نادانان واقعی هستند درحالی‌که خودشان نمی‌دانند: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لا يعْلَمُونَ» (سوره بقره/آيه 13). همانانند که هنگام امتحان الهی سخت متزلزل می‌شوند و وعده‌های خدا و رسولش را فریب می‌دانند: «وَإِذْ يقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً» (سوره احزاب/آيه 12).

قُلُوبُهُمْ دَوِيه، وَصِفاحُهُمْ نَقِيه: دلهایشان بیمار است و ظاهرشان آراسته و پاک. گفته شده که مراد از «نقاء» در «صِفاحُهُمْ نَقِيهـ اینست که منافقین در ظاهر شرارتی ندارند و خبث طینتشان در باطن است (بحراني،1992م، ج2: 67). همانا قلب‌های آنان از امراض نفسانی‌ای چون رشک، دورويی، حسد، شک و دشمنی و... که به آن دچار هستند فاسد گردیده است.

آغاز نفاق: نکته‌ای که از آیات قرآنی استفاده می‌شود این است که قبل از پیدایش نفاق در روح انسان، شک و تردید آشکار می‌گردد که خداوند در آیات متعددی از آن با عنوان «مرض قلبی» تعبیر فرموده است: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». نفاق از خطرناك‌ترين بيمارى‌هاى روحى است كه زمينه را براى بروز بيمارى‌هاى ديگر روحى، همچون بخل، حسد و طمع فراهم مى‌كند. انسان سالم يك چهره بيشتر ندارد و ميان فكر و عمل او هماهنگى كامل است، زبانش آنچه را در دل دارد مى‌گويد و رفتارش با عقايدش مطابقت دارد، اما اگر غير از اين شد، روح بيمار شده و دچار انحراف گرديده است. خدای تبارک نیز در قرآن کریم آنها را این‌گونه وصف فرموده است: «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يكْذِبُونَ» (سوره بقره/آيه 10) طبری در تفسیر این آیه بیان می‌دارد که شک در دین مرض نامیده می‌شود چون مرض همان خروج از حد اعتدال است (طبری،1421ق، ج1: 45). بدن تا زمانی که مرض و آفتی به آن نرسیده باشد صحیح و سالم است، قلب نیز این‌چنین است تا زمانی که آفتی از شک به آن نرسیده باشد سالم می‌ماند. تفسیر راهنما نیز با اشاره به این نکته که منافقان، خود موجب پیدایش بیماری دل و اندیشه، در خویشتن می‌شوند بیان می‌دارد که برداشت فوق از مقایسة دو عبارت «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»؛ «در دل منافقان بیماری است» و «فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً»؛ «پس خداوند بیماری آنان را افزون کرد» بدست می‌آید؛ چرا که جملة دوم خداوند را افزایش دهندة بیماری معرفی می‌کند، درحالی‌که جملة نخست بیمار شدن قلوب منافقان را به خداوند نسبت نمی‌دهد؛ یعنی اصل پیدایش مرض را از خود آنان می‌داند (هاشمی رفسنجانی، 1376ش، ج1: 41). و نیز در سورة توبه به این بیماری قلبی اشاره شده است: «وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ» (سوره توبه/آيه 125)، می‌فرماید: «اما كسانى كه در دلهايشان بيمارى است پليدى بر پليديشان افزود و در حال كفر درمى‏گذرند». آنها شجاعت کافی برای اعلان موضع حقیقیشان را دارا نیستند، پس نه می‌توانند ایمان‌شان را ابراز کنند و نه کفرشان را، و این به‌خاطر همان مرضی است که در قلب‌هایشان می‌باشد و همین مرض آنها را از مسیر ایمان منحرف می‌کند. پاکیزگی و تمیز بودن صورت‌هایشان کنایه از اتصاف ظاهری آنان به گشاده روئی و بشاشت و محبّت و نصیحت و صداقت است، برخلاف شرارت و دشمنی و فسادی که درونشان می‌باشد (هاشمي خوئی، 1398ق، ج12: 169)، و تلمیحی است به فرمودة حق تعالی در ذکر حکیم: «وَإِذَا رَأَيتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يقُولُواْ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يحْسَبُونَ كُلَّ صَيحَةٍ عَلَيهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» (سوره منافقون/آيه 4)، می‌فرماید: «و چون آنان را ببينى هيكل‌هايشان تو را به تعجب وا مى‏دارد و چون سخن گويند به گفتارشان گوش فرا مى‏دهى گويى آنان شمعك‏هايى پشت بر ديوارند [كه پوك شده و درخور اعتماد نيستند] هر فريادى را به زيان خويش مى‏پندارند خودشان دشمنند از آنان بپرهيز خدا بكشدشان تا كجا [از حقيقت] انحراف يافته‏اند». آراستگی و زینتشان در ظاهر است و برون، نه در باطن و درون، به قول حافظ:

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ    طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

(دیوان حافظ، غ153، ب7)

يمْشُونَ الْخَفاءَ، وَيدِبُّونَ الضَّراءَ: در پنهانی راه می‌روند و در بین درختان انبوه جنگل می‌جنبند (فیض الاسلام، 1326ش: 623). کنایه ایست برای در خفاء انجام دادن کارها، و حرف زدن منافقین به صورت پنهانی برای توطئه و بدون اینکه مردم متوجه آنها باشند (بحراني، 1992م، ج2: 68). آنان ظاهراً به صفات مؤمنین متصف هستند و چون آنان سخن می‌گویند، جز اینکه کردار آنها برخلاف گفتارشان است و باطن آنان نفی کننده ظاهرشان، به قول مولا نا:

گوید آری نه ز دل بهر وفاق        تا نگویندش که هست اهل نفاق

(موسوي، 1374ش، مثنوی معنوی1: 96)

همان‌گونه که خدای تبارک در وصف آنان می‌فرماید: «يقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يكْتُمُونَ» (سوره آل عمران/آيه 167)، می‌فرماید: «به زبان خويش چيزى مى‏گفتند كه در دلهايشان نبود و خدا به آنچه مى‏نهفتند داناتر است». و همچنین در سورة بقره: «وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُوۤا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَىٰ شَياطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ» (سوره بقره/آيه 14)، می‌فرماید: «و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطان‌هاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم». گفته شده که مراد از "شیاطینهم" رؤسا و سردمداران اهل نفاق است، و یاد کردن از آنان به عنوان شیطان، بیانگر اینست که آنان صحنه‌گردان و خط‌دهنده می‌باشند (هاشمی رفسنجانی، 1376ش، ج1:‌ 48). و در سوره آل عمران: «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (سوره آل عمران/آيه 119)، می‌فرماید: «و چون با شما برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند بگو به خشم خود بميريد كه خداوند به راز درون سينه‏ها داناست»، و در سورة مبارکة مائده: «وَإِذَا جَآءُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَقَدْ دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يكْتُمُونَ» (سوره مائده/آيه 61)، می‌فرماید: «و چون نزد شما مى‏آيند مى‏گويند ايمان آورديم درحالى‌كه با كفر وارد شده و قطعا با همان [كفر] بيرون رفته‏اند و خدا به آنچه پنهان مى‏داشتند داناتر است».

وَصْفُهُمْ دَواءٌ، وَقَوْلُهُمْ شِفاءٌ، وَفِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَياءُ: وصفشان به درمان ماند و گفتارشان بهبودی آرد، ولی کردارشان دردیست درمان‌ناپذیر (فیض الاسلام، 1326ش: 623). هما نا آنان راه خدا را به شیوة پارسایان و ابرار وصف می‌نمایند و اعمال فاسقان و اشرار را انجام می‌دهند. این عبارت حضرت تلمیحی دارد به فرمودة خداوند در قرآن کریم: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياه الدُّنْيا وُيشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» (سوره بقره/آيه 204)، می‌فرماید: «و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامى‏دارد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گيرد و حال آنكه او سخت‏ترين دشمنان است». و نیز به فرمودة حق تعالی در سورة آل عمران: «هَآأَنْتُمْ أُوْلاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (سوره آل عمران/آيه 119) اشاره دارد. در حقیقت آنان همانند مؤمنین از طاعات و نیکی‌ها که دوای مرض‌های نفسانی است سخن می‌گویند؛ ولی عمل فاسقین و فجار را مرتکب می‌شوند (هاشمي خوئی، 1398ق، ج12: 176). به قول ناصر خسرو:

قول چون خرما و همچون خار فعل       اين نه دين است اين نفاق است‌ ای کرام

(دیوان ناصر خسرو، ص173، ب4)

حَسَدَه الرَّخاءِ: اگر فراخی عیش و گشایشی در زندگی شخصی بینند بر او حسد می‌ورزند، و هنگامی که مؤمنین را خوشحالی‌ای پیش آید اندوهگین می‌شوند و چون به آنان حادثة ناگواری رسد بدان خوشحال گردند. همان‌گونه که خدای تعالی در وصفشان می‌فرماید: «إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَه تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيئَه يفْرَحُواْ بِهَا» (سوره آل عمران/آيه 120)، و همچنین در سورة توبه: «إِن تُصِبْكَ حَسَنَه تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَه يقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ» (سوره توبه/آيه 50)، می‌فرماید: «اگر نيكى به تو رسد آنان را بدحال مى‏سازد و اگر پيشامد ناگوارى به تو رسد مى‏گويند ما پيش از اين تصميم خود را گرفته‏ايم و شادمان روى بر مى‏تابند».

وَمُؤَكِّدُو الْبَلاءِ: یعنی هنگامی که کسی در گناه و بلائی گرفتار شود نه تنها در رفع و دفع آن کوشش نمی‌کنند؛ بلکه با سخن‌چینی و فتنه‌انگیزی بر رنج و محنت او می‌افزایند.

وَمُقْنِطُو الرَّجاءِ: امید [مردمان] را نومید می‌کنند. آنان با سخن‌چینی سعی می‌نمایند تا جمع مردم را پراکنده کرده و امیدشان را به ناامیدی مبدل کنند، چرا که خود به واسطة گمراهیشان از رحمت خداوند نا امیدند: «وَمَن يقْنَطُ مِن رَّحْمَه رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ» (سوره حجر/آيه 56)، می‌فرماید: «چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى‏شود». شارح معتزلی معتقد است که منافقین با شرارت‌ها و اذیت‌ها تلاش می‌کنند تا امید امیدواران را به نومیدی مبدل سازند (ابن ابی الحدید، 1963م، ج10-9: 167)

لَهُمْ بِكُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ، وَإِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِيعٌ، وَلِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ: در هر راهی برای ایشان به خاک افتاده ایست و نزد هر دلی وسیله‌ای دارند. شارح بحرانی معتقد است که عبارت «لَهُمْ بِكُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ» کنایه ایست از کثرت کشته‌شدگان یا آزاردیدگان از مکر و حیلة منافقین (بحراني، 1992م، ج2: 68)، مؤید این کثرت واژة «طریق» است چرا که می‌تواند مراد از آن کثرت مقاصدی باشد که منافقان دنبال می‌کنند، یا منظور کثرت حیله‌ها و نیرنگ‌هایی باشد که آنها برای نیل به اهداف و مقاصد خود به‌کار می‌گیرند. منافقان برای نیل به اهداف و اغراض پلید خود در هر غم و اندوهی اشک ریخته و تظاهر به اندوه می‌کنند. در روایت است که «وکاءُ عینِ المُنافقِ بِیدِهِ» یعنی سربند چشم منافق در دست اوست و به وقت حاجت بند از چشم برمی دارد و اشک می‌ریزد. خداوند نیز در داستان یوسف در وصف برادران او آنها را به گریة دروغین وصف می‌نماید: «وَجَآءُوا أَبَاهُمْ عِشَآءً يبْكُونَ * قَالُواْ يأَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ» (سوره یوسف/آيات 16-17)، می‌فرماید: «و شامگاهان گريان نزد پدر خود [باز] آمدند * گفتند‌اى پدر ما رفتيم مسابقه دهيم و يوسف را پيش كالاى خود نهاديم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشيم باور نمى‌‏دارى».

يتَقارَضُونَ الثَّناءَ، وَيتَراقَبُونَ الْجَزاءَ: هر یک از آنها دیگری را می‌ستاید و در برابر این عمل؛ از او نیز انتظار مدح و ثنا دارد، گويی ستودن را به هم وام داده‌اند وتلافی پاداش آن را به انتظار نشسته‌اند (فیض‌الاسلام، 1326ش: 623). می‌تواند تلمیحی باشد به فرمودة عزّوجلّ که آنان را از همدیگر و طرفدار یکدیگر معرّفی می‌نماید: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِّن بَعْضٍ يأْمُرُونَ بالْمُنكَرِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» (سوره توبه/آيه 67)، می‌فرماید: «مردان و زنان دو چهره [همانند] يكديگرند به كار ناپسند وامى ‏دارند و از كار پسنديده باز مى‌‏دارند»، به قول مولانا:

گفت حق ز اهل نفاق ناسدید                بأسهم ما بینهم بأس شدید

(موسوي، 1374ش، مثنوی معنوی3: 516)

إِنْ سَألُوا ألْحَفُوا: چون درخواستی دارند بر آن اصرار می‌کنند. این عادت منافقین است که اگر چیزی را بخواهند از ترس از دست دادن آن اصرار ورزیده و پافشاری می‌نمایند تا شخص را وادار به قبول کنند، و این در پیشگاه خدای عزّوجل کاری است ناپسند و مذموم. تلمیحی است به فرمودة خدا در قرآن کریم آنگاه که در اوصاف درویشانی که مستحق صدقه هستند می‌فرماید که به‌خاطر عزّت نفس به اصرار از مردم چیزی درخواست نمی‌نمایند: «لِلْفُقَرَآءِ الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الأَرْضِ يحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» (سوره بقره/آيه 273). آیة مبارکه به شیوة ستایش برای درویشان مستحق و کلام حضرت امیر (ع) بر سبیل مذمت و هجو منافقان است.

وَإِنْ عَذَلُوا كَشَفُوا: منافقین هنگام ملامت و سرزنش دیگران پرده‌دری کرده؛ با آشکار ساختن عیوبش او را سرافکنده و رسوا می‌نمایند. کیذری در «حدائق الحقائق» واژة «عذلوا» را «عدلوا» گرفته است و عبارت را این‌گونه تفسیر نموده است: «اگر از یکی منافقین فعلی به ظاهر نیکو که شبیه عدل است سرزند آن را برای عموم مردم آشکار می‌کنند تا افکار آنان را فریب داده؛ به آنها گمان نیک رود» (بيهقي کیذری، 1375ش، ج2: 139).

وَ إِنْ حَكَمُوا أسْرَفُوا: اگر آنان را والی سرزمینی یا در کاری حکم قرار دهند؛ زیاده‌روی نموده برخلاف دستورات الهی حکم صادر می‌کند.

قَد أعَدُّوا لِكُلِّ حَقِّ بَاطِلاً وَلِكُلِّ قَائِمٍ مَائِلاً: منافقان برای باطل جلوه دادن حق و نیل به مقاصد پلید خویش؛ شبهاتی پوچ و بیهوده مهیا ساخته، و برای هر امر صحیح و مستقیمی کژی و ناراستی‌ای آماده کرده‌اند. مراد استفاده از نیرنگ‌های گوناگون است برای رسیدن به مقاصد. آنها می‌خواهند از مؤمنین با اظهار اسلام و از قوم خود با اظهار کفر ایمنی یابند؛ و هرگاه راه فتنه‌گری و شرک بر آنان باز شود به کفر باز گردند: «سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يرِيدُونَ أَن يأْمَنُوكُمْ وَيأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّواْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيهَا» (سوره نساء/آيه 91).

وَلِكُلِّ حَی قَاتِلاً: برای هر زنده‌ای کشنده‌ای فراهم آورده‌اند. شارح بحرانی معتقد است که عبارت تعریض دارد به باطل نمودن و از بین بردن هر حقّی به وسیلة خاص آن (بحراني، 1992م، ج2: 68). و شاید مراد این باشد که آنها با فتنه‌گری خود برای هر زنده‌ای کشنده هستند، که در این صورت تلمیح است به فرمودة حق تعالی که فتنه را سخت‌تر و شدیدتر از کفر برمی‌شمارد: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيثُ ثَقِفْتُمُوهُم وَأَخْرِجُوهُمْ مِّنْ حَيثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (سوره بقره/آيه 191). طبری در ذیل این آیه بیان می‌دارد که مراد از فتنه شرک است (طبری،1421ق، ج1: 263).

وَلِكُلِّ بَابٍ مِفْتَاحا، وَلِكُلِّ لَيلٍ مِصْبَاحا: واژة «مفتاح» برای حیله و نیرنگ، واژة «لیل» برای امور تاریک و مبهم، و واژة «مصباح» اندیشه و رأیی که با آن در مشکلات چاره‌جوئی می‌کنند استعاره شده‌اند (بحراني، 1992م، ج2: 68). مراد این است که برای هریک از درهای گمراهی و ضلالت کلیدی از حیله و نیرنگ ساخته‌اند تا با آن مردم را گمراه نمایند، و در هر کار پست و خبیثی چاره‌اندیشی می‌کنند که نوری را برای خلاصی از آن جستجو نمایند.

يتَوَصَّلُونَ إِلَى الطَّمَعِ بِالْيأسِ لِيقِيمُوا بِهِ أسْواقَهُمْ وَينْفِقُوا بِهِ أعْلاقَهُمْ: آنها با زهدنمائی و تظاهر به بی‌نیازی از اموال دیگر مردم به مطامع خویش دست می‌یابند (فیض الاسلام، 1326ش: 623). امام(ع) حال منافقان را در در راه گمراهی مردم برای نیل به اهداف خبیث خود به تاجری تشبیه نموده است که برای رواج کالاهای به‌زعم خود ارزشمند؛ مردم را به حسن معامله ترغیب می‌کند. منظور از «علق» شیء نفیس و گرانبهاست. حضرت این عبارت را به شیوة تهکّم بیان فرموده است، همان‌گونه که خدای تبارک نیز بر سبیل تهکم فرموده است: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» (سوره دخان/آيه 49)، می‌فرماید: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى».

يقُولُونَ فَيشَبِّهُونَ، وَيصِفُونَ فَيمَوِّهُونَ: سخنانی نادرست و فاسد می‌گویند و با شبهه افکنی؛ باطل را توصیف کرده؛ آن را زینت بخشیده می‌آرایند و به صورت حق جلوه‌گر می‌سازند. این عمل بسیار ناپسند و مذموم است، و چه بسا که تلمیحی باشد به فرمودة حق‌تعالی خطاب به بنی‌اسرائیل: «وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (سوره بقره/آيه 42) می‌فرماید: «و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را با آنكه خود مى‏دانيد كتمان نكنيد».

قَدْ هَيؤوا الطَّرِيقَ وَأضْلَعُوا الْمَضِيقَ: منافقین راهی را که به گمراهی ختم می‌شود آسان و سهل‌الطریق نشان می‌دهند، و راه تنگ گمراهی را کج می‌کنند؛ یعنی راه کسی را که می‌خواهد از ورطة ضلالت نجات یابد را پر پیچ و خم و صعب وصف می‌نمایند، تا از گمراهی رهائی میسّر نباشد. شارح بحرانی در تفسیر این عبارت بیان می‌دارد که همانا منافقین می‌دانند برای پیشبرد نیرنگ‌ها و نیل به مقاصدشان چگونه گام بردارند و راه خویش را هموار سازند (بحراني، 1992م، ج2:‌ 69).

فَهُمْ لُمَه الشَّيطانِ، وَ حُمَه النِّيرانِ: پس آنان پیروان شیطان و شعلة آتش‌ها و گرمای آن هستند، چون مردم را از راه راست منحرف نموده؛ به ورطة ضلالت کشانده‌اند. مصطلح «حُمَةُ النِّيرانِ» برای شرارت‌های بزرگ منافقین استعاره شده است (بحراني، 1992م، ج2:‌ 69).

أولئِكَ حِزْبُ الشَّيطانِ، ألا إِنَّ حِزْبَ الشَّيطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ: می‌فرماید: "آنان حزب شيطانند! بدانيد حزب شيطان زيانكارانند!". اقتباس است از آیة کریمه در سوره مجادله: «اسْتَحْوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلئِكَ حِزْبُ الشَّيطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيطَانِ هُمُ الخَاسِرُونَ» (سوره مجادله/آيه 19). طبری در تفسیر آیه بیان می‌دارد که شیطان بر آنها چیره گشته و آنان را از ذکر خداوند غافل می‌دارند، تا جائی که از خدا نمی‌ترسند و او را یاد نمی‌کنند. به راستی شیطان گمراهشان می‌کند؛ گمراهی‌ای که از هر سعادت و آسایشی دور باشند: «وَيرِيدُ الشَّيطَانُ أَنْ يضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً» (سوره نساء/آيه 60) (طبری، 1421ق، ج2: 333).

خداوند در آیة دیگری نیز منافقان را این‌گونه وصف کرده است: «وَلاَ يذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِيلاً» (سوره نساء/آيه 142)، می‌فرماید: «و خدا را جز اندكى ياد نمى‏نمايند!». طبری در ذیل این آیه «قَلِیلاً» را به «ریاء» تفسیر و ترجمه نموده است، و بیان می‌دارد که منافقین خداوند را یاد نمی‌کنند جز از روی ریا؛ به‌خاطر در امان ماندن از قتل و دشنام و از دست ندادن اموالشان (بحراني، 1992م، ج2:‌ 428)، و از این پرستش زبانی و به‌ظاهر؛ به‌خاطر عدم ثباتی که در آن وجود دارد؛ در قرآن کریم با تعبیر «علی حرف» یاد شده؛ و با عنوان «خسران مبین [زیان آشکار]» معرفی گشته است: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَه انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَالآُخِرَه ذلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» (سوره حج/آيه 11). طبری در ذیل آیة مبارکه «حرف» را به «شک» ترجمه و تفسیر نموده است (طبري، 1421ق، ج9: 19). چون اعمالشان برای غیر خداست و راه خوشنودی او را نمی‌پیمایند؛ خداوند نیز اعمال آنها را محو و باطل می‌گرداند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُواْ مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ» (سوره محمّد/آيه 28). ولی آنان خود به فتنه درافتاده‌اند و همانا دوزخ بر آنان احاطه خواهد داشت: «أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَه بالْكَافِرِينَ» (سوره توبه/آيه 49). همانا آنان گمراهانند و کسی را که خداوند گمراه کند برای او راه نجات و بازگشتی نیست: «وَمَن يضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً» (سوره نساء/آيه 88). روزی که خود ظالمان اقرار می‌کنند که شیطان مایة خذلان و گمراهی انسان است: «وَكَانَ الشَّيطَانُ لِلإِنْسَانِ خَذُولاً» (سوره فرقان/آيه 29).

همانا آنان چیزی را به زبان می‌آورند که قلباً به آن عقیده و اعتقادی ندارند: «يقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَّا لَيسَ فِي قُلُوبِهِمْ» (سوره فتح/آيه 11)، لعنت خداوند بر آنان باد.

نتیجه‌گيري

به طور کلی اصل اول در برخورد با دشمن، دشمن‌شناسی است، و آن چه بعد از شناخت دشمن در دفاع هوشمندانه نقش مهم و اساسی را ایفا می‌کند، شناخت راه‌های مقابله با آن است که باید برای آموختن این شیوه‌ها به قرآن و نهج‌البلاغه و ديگر كتب دينی روی آورد که در تاریکی‌ها «نورالمبین»؛ و در تنش‌های اجتماعی «حبل المتین»؛ و در طوفان‌های سهمگین حوادث «عروه الوثقی» می‌باشند. خصوصیات متعددی که قرآن و نهج‌البلاغه برای منافقان بیان نموده‌اند، تصویر روشنی را از شخصیت منافق ارائه می‌دهد، چرا كه نفاق از مهلكات بزرگ است، و آيات و اخبار در مذمت آن متفقند.

از بررسی و مقايسه خطبه امام (ع) با آيات قرآن می‌توان گفت نفاق پرده و بندی محكم است كه نمی‌گذارد انسان به معرفت برسد. و اينكه آن از خطرناك‌ترين بيمارى‌هاى روحى است كه زمينه را براى بروز بيمارى‌هاى ديگر روحى، همچون بخل، حسد و طمع فراهم مى‌كند. سـرمـایـه اصـلى منافقان دروغ است، تا بتوانند تناقض‌هايی را كه در زندگیشان دیده مى‌شود با آن توجیه كنند. نفاق سرانجام به كفر منتهى مى‌شود، زيرا خدای تبارك آنجا كه به وصف منافقين می‌پردازد: «أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ» (سوره بقره/آيه 19)، می‌فرماید: «يا چون [كسانى كه در معرض] رگبارى از آسمان كه در آن تاريكي‌ها و رعد و برقى است [قرار گرفته‏اند] از [نهيب] آذرخش [و] بيم مرگ سر انگشتان خود را در گوش‌هايشان نهند ولى خدا بر كافران احاطه دارد»، بجاى آنكه بفرمايد: «وَاللّهُ مُحيطٌ بِالْمُنافِقين» «خدا بر منافقین احاطه دارد»، مى‌فرمايد: «وَاللّهُ مُحيطٌ بِالْكافِرين» ـ «خدا بر كافران احاطه دارد».

 

پي‌نوشت‌ها:

 



* استاديار دانشگاه اصفهان، عضو هيأت علمي دانشکدة زبان‌هاي خارجي.

** دانشجوي کارشناسي ارشد، دانشگاه اصفهان.



1- ترجمة آیات در این نوشتار از استاد فولادوند انتخاب شده است.

 

فهرست منابع و مآخذ:

 

1-  قرآن كريم

2-  نهج‌البلاغه

3- آملي، حيدر بن علي(1414ق)، البحر المحیط فی تفسیر القرآن، تهران: وزارت الثقافه و الارشاد الاسلامي.

4- ابن ابی الحديد، عبدالحميد بن هبه الله(1963م)، شرح نهج‌البلاغه؛ تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحياء الكتب العربيه.

5-  ابن‌ كثير، اسماعيل بن عمر(1407ق)، تفسير ابن كثير، بيروت: دارالفكر.

6-  ابن منظور، محمد بن مكرم(1405ق)، لسان العرب، قم: ادب الحوره.

7- الهاشمی الخوئی، حاج ميرزا حبيب الله(1398ق)، منهاج البراعه فی شرح نهج‌البلاغه، تهران: كتاب فروشی اسلاميه.

8- بحرانی، كمال الدين بن ابن ميثم(1992م)، شرح نهج‌البلاغه ابن ميثم، بيروت: داراحياء التراث العربی.

9- بیهقی کیذری، قطب الدین(1375ش)، حدائق الحقائق في شرح نهج‌البلاغه، قم: انتشارات عطارد.

10-  جوادی آملی، عبدالله(1385ش)، قرآن در نهج‌البلاغه، تهران: انتشارات کانون اندیشه جوان.

11-         جوانمهر، حسین(1378ق)، رفتار شناسی پیامبر(ص) با مخالفان داخلی (منافقان) در قرآن و سیره، قم: مرکز انتشارات حوزه علمیه قم.

12-                     جوهری، اسماعيل بن حماد(1392ق)، مختار الصحاح، بيروت: دارالفكر.

13-              دهخدا، علی اكبر(1352ش)، لغت‌نامه دهخدا، تهران: سازمان لغت نامه.

14-     راغب‌ اصفهانی، حسين بن محمد(1404ق)، المفردات في غريب القرآن، تهران: دفتر نشر كتاب.

15-     طباطبائی، محمدحسين(1392ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.

16-     طبری، محمد بن جرير(1412ق)، جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت: دارالكتب العلميه.

17-     عسكری، حسن بن عبدالله(1393ق)، الفروق في اللغه، بيروت: دارالافاق الجديده.

18-     فولادوند، محمد مهدی(1381ش)، ترجمه قرآن كريم، تهران: مؤسسه فرهنگی، هنری، سينمايی الست فردا.

19-     فيروزآبادی، محمد بن يعقوب(1318ق)، القاموس المحيط، بيروت: درالعلام للجميع.

20-     فيروزآبادی، محمد بن يعقوب(1965م)، تاج العروس من جواهر القاموس، كويت: وزاره الارشاد و الابناء.

21-                     فيض الاسلام، علينقی(1326ش)، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، تهران: بی‌نا.

22-  فيض ‌كاشانی، محمد بن ‌شاه مرتضی(1334ق)، الصافی فی تفسير القرآن، تهران: چاپخانه ميرزا علی اصغر.

23-  قبادیانی، ناصر خسرو(1384ش)، دیوان اشعار، تصحیح مجتبی مینوی. تهران: دانشگاه تهران، چاپ ششم.

24-         قطب، سيد(1967م)، فی ظلال القرآن، بيروت: دار احياء التراث العربي.

25-         كليني، محمدبن يعقوب(1362ش)، الكافي، تهران: نور.

26-  محمّدی، كاظم و دشتی، محمّد(1364ش)، المعجم المفهرس لألفاظ نهج‌البلاغه، قم: مؤسسه النشر الإسلامي.

27-         مغنيه، محمّد جواد(1972م)، في ظلال نهج‌البلاغه، بيروت: دار العلم للملايين.

28-         مکارم شیرازی، ناصر(1378ش)، مثال‌های زیبای قرآن، قم: انتشارات نسل جوان.

29-         مكارم شيرازي، ناصر(1362ش)، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه.

30-         مولوی، جلال ‌الدين محمد بن محمد(1374ش)، مثنوی معنوی، تهران: بهاباد.

31-  هاشمی رفسنجانی، اکبر(1376ق)، تفسیر راهنما، قم: مرکز انتشارات حوزه علمیه قم.

 

رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 5.0 stars out of 5.


فیلم فیلم

آب و هوا

خبرنامه علمی خبرنامه علمی

نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی